سفر به شرق آسیا – 6

سفر به شرق آسیا – 5 (+)

جمعه 12 شهریور 1389

برنامه امروز اینطور که از قبل لیدمورن توضیح داده بود، برنامه خیلی پرو پیمونی بود و بنظر می اومد که حسابی خوش بگذره!

لیدر چینی که اینجا داشتیم یه خانوم بود. برامون توضیح داد که سنگاپور به معنی “سرزمین شیر” هست و بخاطر همینه که تو اکثر جاها میشه عکس یا مجسمه شیر دید. البته شیری که دیده میشه یه طورایی بصورت پری دریایی هست و اونم بخاطر اینه که خیلی وقت پیش ها شغل مردم سنگاپور ماهیگیری بوده. به همین خاطر نماد سنگاپور مجسمه ای هست بنام MerLion که تنه ی شیر و دم پری دریایی داره. یه میدون هم به همین نام دارن.

اول به پارک ارکیده (National Orchid Garden of Singapore) رفتیم. گل ارکیده گل ملی سنگاپور هست. تو این باغ از هر نوع و رنگ، از هر اندازه ای گل ارکیده دیده میشد. یه باغ واقعا رویایی هست.

.


.
.


.
.


.
.


.
.


.
.


.

از اونجا به کارگاه و فروشگاه طلا و جواهر تو سنگاپور رفتیم و هر کسی که می خواست می تونست خرید کنه. اکثریت نماد سال تولدشون رو گرفتن، اما من نماد سنگاپور رو گرفتم. نا سلامتی هم شیرم هم پریا دیگه! 😉

بعد به میدان MerLion رفتیم تا نماد سنگاپور رو ببینیم.

.

.

از اینجا اون کازینویی که به شکل کشتی هست و تو پست قبل ازش نوشتم رو به خوبی می شد دید.

.


.

همینطور که برای خودم داشتم می گشتم، یهو یه عروس داماد رو دیدم که برای عکس اومده بودن اونجا. عروسه واقعا ساده و شیک بود. در مقایسه با عروس های خودمون که عین تابلو نقاشی! پر از رنگ! درستشون می کنن و اصلا نمیشه بشناسیشون، اما اون عروس بسیار شیک و زیبا درست شده بود. منتظر شدم تا کارشون تموم بشه، بعد ازشون خواهش کردم که می تونم باهاشون عکس بگیرم یا نه، که شد.

بعد به محله چینی ها (Chinatown) رفتیم. چون باید پولمون رو عوض می کردیم، مجبور شدیم یه مسافت خیلی طولانی رو پیاده بریم تا به صرافی برسیم. به اجبار باید از بازار چینی ها عبور می کردیم. هیچ موقع از غذاهای چینی خوشم نیومده، چون نه مزه خوبی دارن و نه بوی خوبی (نظر شخصیم رو فقط گفتم). تو بازارشون که بودیم بوی غذاهاشون حال منو داشت بد می کرد واقعا.

چون قرار بود زمان کمی رو اونجا باشیم و چون تر! هوا خیلی گرم بود و منم داشتم از گرما خفه می شدم، از طرفی هم نمی تونستم بوی اونجا رو تحمل کنم برگشتم تو ماشین و از خیر گشتن تو بازار گذشتم. کنار جایی که اتوبوسمون نگهداشته بود یه معبد چینی ( Buddah Tooth Relic Temple) بود. اول فکر کردم شاید اجازه ندن هر کسی بره داخل و ببینه، اما بعد که پرسیدم دیدم میذارن، رفتم اونجارو دیدم. هم یه جایی بود که تا حالا ندیده بودم و برام جالب بود و هم اینکه خنک بود توش… یه مراسم هم داشتن و کلی آدم نشسته بودن و داشتن با یه صوت و آهنگ خاصی یه دعایی رو می خوندن.

.


.
.


.

بعد از اونجا به Sentosa رفتیم که یه مرکز بزرگ تفریحی هست و قرار بود تا شب وقتمون رو اینجا بگذرونیم.

اول به برج دوار (Tiger Sky Tower) رفتیم. یه ستون بلند هست که یه اتاقک گرد به دورش هست. داخل اتاقک میشیم و وقتی درها بسته میشه، اتاقک 140 متر بالا میره و میچرخه. میشه تمام سنگاپور رو از بالا دید و لذت برد.

.


.
.


.

بعد به موزه تاریخ طبیعی سنگاپور (Images of Singapore) رفتیم که تمام تاریخ سنگاپور رو از اول که مستعمره بوده تا الان، سبک زندگی مردم و آداب و سننشون، و نژاد های مختلفی که تو سنگاپور هستن رو همراه با مجسمه میشه دید. یه طورایی شبیه موزه مردم شناسی خودمون هست تقریبا.

.


.

از اونجا به یه جایی رفتیم که هنوزم هیجانش رو حس می کنم و کلی بهم خوش گذشت تو اینجا. به سینمای 4 بُعدی (Sentosa 4D Magix) رفتیم. فیلمش در مورد یه دزد دریایی بود. اعتراف می کنم که تو طول فیلم با اینکه می دونستم کاملا 4 بعدی هست و هر شیئی که میاد به سمتم بهم نمی خوره، اما سرم رو کنار می کشیدم که بهم چیزی نخوره. 😀  حتی یه جایی از فیلم که عنکبوت ها حمله می کردن، از زیر صندلی هامون یه چیزایی شبیه پای عنکبوت می خورد به پاهامون، چون آستین! شلوارم کوتاه بود و بیشتر حسش می کردم از ترسم پاهام رو بالا گرفته بودم که عنکبوتی! به پام نخوره… یه جایی که صندلی ها حرکت می کرد، مامانم خیال کرد من از ترس تکون خوردم و صندلی رو دارم تکونش می کنم! 😀 (یاد مستر بین بخیر که رفته بود سینمای 3 بعدی …)

برای ناهار تو یه محوطه ای نشستیم که یه چیزی بخوریم. طاووس هایی که اونجا بودن همینطور برای خودشون آزاد بودن و بین ردیف هایی که مردم مینشستن رفت و آمد می کردن و احتمالا اگر کسی چیزی بهشون تعارف می کرد، می خوردن. کسی نه دنبالشون می کرد که بزنتشون و نه کسی بهشون آشغال می داد که بخورن و نه کسی پِرشون رو میکند!

.


.

بعدش به آکواریوم رفتیم. (چون باطری دوربین هامون رو به اتمام بود، متاسفانه بیشتر از این قسمت فیلم گرفتم تا عکس.)

.

اگر پشت اون گیاه رو با دقت نگاه کنید، می تونید اسب دریایی کوچولویی رو ببینید.

.
.


این جدی جدی یه موجود دریایی بود، اما شبیه خزه و برگ های تو دریا بود!

.

بعد از اون هم به برنامه Songs of The Sea رفتیم. با موسیقی و تئاتر، و لیزر شو و آب و آتش یه برنامه بسیار جذاب روی دریا درست کردن. (عکسی که میبینید رو از توی برج دوار گرفتم و دقیقا تو همین محوطه ای که رو دریا درست کردن این برنامه اجرا شد).

.


.

حسابی غصه مند بودم که باطری دوربین هامون خالی شده و دیگه چیزی نداریم که باهاش عکس بگیرم، اما لیدر ایرانیمون واقعا لطف کرد و دوربین خودش رو در اختیار من گذاشت تا بتونم عکس و فیلمی رو که می خوام بگیرم. واقعا ازش ممنون هستم. اما بخاطر اینکه برنامه شب بود و اصلا نمی شد هیچ عکس و فیلمی به خوبی بگیرم، از خیر فیلم و عکس گذشتم و برنامه رو راحت دیدم. بعدش DVD ش رو گرفتم و حالشو بردم! 😉

برنامه که تموم شد حدود ساعت 9:30 بود و تا برسیم به هتلمون ساعت 11 شده بود. روز پر برنامه ای رو داشتیم اما خیلی بهمون خوش گذشت و کیف داد.

شنبه 13 شهریور 1389

امروز قرار بود بریم به باغ وحش، …

این پست در چهار شنبه, 15 سپتامبر 2010 ساعت 8:30 ب.ظ ارسال شده است و مربوط به موضوع روز نوشت هام, سفرنامه هام, نوشته هاي پپري. می باشد . شما می توانید با RSS 2.0 نظرات این پست را دنبال کنید.

 

6 پاسخ به “سفر به شرق آسیا – 6”

  1. Memorialist گفته :

    سلام 🙂
    با این نماد سنگاپور خیلی حال کردم ! کلی اطلاعات عمومی ام بالا رفته از وقتی سفرنامه ات رو شروع کردم به خوندن ! من می گم پول بگیر بابت این پست هات :دی ! خودش یک مسافرته مجازیه !
    چقدر عکسات قشنگن . دوستشون دارم خیلی 🙂
    این برج دوار هم خیلی ایده جالبی داشت .
    از این معابد خیلی دوست دارم . همیشه کنجکاوم که برم و از نزدیک ببینمشون .
    یه سینما 4 بعدی 10 × 10 دم دانشگاه ما زدن که البته هیج وقت باز نیست و ما هر دفعه می ریم بوستان کلی دست می ندازیمشون :دی ! یاد اون افتادم وقتی داشتم می خوندم !
    چقدر سر این یک تیکه خندیدم : ” کسی نه دنبالشون می کرد که بزنتشون و نه کسی بهشون آشغال می داد که بخورن و نه کسی پِرشون رو میکند! ” واقعا همینه ! یک لحظه اومد جلو چشمم قشنگ ! :دی !
    انشالله که همیشه شاد باشی و همه جا بهت کلی خوش بگذره :*
    ————————–
    سلام به روی ماهت 😀
    همین خود شما که میگی کلی اطلاعات عمومیت رفته بالا، یالا پولشو وِده بیاد 😀
    اگر رفتی خوب بود به منم بگو برم ببینم چطوریه. خیلی حال میده
    ممنون. تو هم همینطور “ایشالا، ماشالا” 😉 *-:

  2. مسيحا گفته :

    زيبا
    كامل
    خوكشل
    خوووووف
    عالي
    تووووپ
    مااااه
    عسل
    گنده
    مانكن
    همه اين القاب براي اين پستت
    و همچنين عكساش
    مخصوصا اون عكسي كه چپس
    ————————–
    وای من ممنونم از این همه القاب انرژی دهنده 🙂
    کدوم عکس چپس؟ همه عکسارو درست گذاشتم که!!!!

    بعدا اضافه شد: متوجه شدم کدوم عکس رو میگی. بعدا تو پیکاسا دست کاریش کرده بودم، بخاطر اون چپه شده بود. الان درستش کردم. ممنون که گفتی

  3. phoenix گفته :

    دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ای
    در سیاهی شب چشم مستم خیره شد بر خانه‌ای
    چون نگه كردم درون خانه از اون پنجره
    صحنه‌ای دیدم كه قلبم سوخت چون جانانه‌ای
    كودكی از سوز سرما می‌زند دندان به هم
    مردكی كور و فلج افتاده‌ای در یك گوشه‌ای
    دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
    مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه‌ای

    چون كه فارغ گشت از عیش‌و‌نوش آن مرد پلید
    قصد رفتن كرد با حالت جانانه‌ای
    دست در جیب كرد و زآن همه پول درشت
    داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه‌ای
    بر خودم لعنت فرستادم كه هرشب تا سحر
    می‌روم مست و شتابان سوی هر میخانه‌ای
    من در این میخانه، آن دختر زفقر
    می‌فروشد عصمتش را بهر نان خانه‌ای
    ————————–

    :((

  4. papary » Blog Archive » سفر به شرق آسیا – 7 گفته :

    […] سفر به شرق آسیا – ۶ (+) […]

  5. sell this domain at sedo گفته :

    Superb article ,I really appreciated with it, This is nice to read and valuable for future,I really bookmark it, for further read. Thanks for sharing. I like it.

  6. jfd98ayhcim گفته :

    So cool…

    The information provided in the article are some of the best available…
    —————————
    Tanx alot…happy to hear that

ارسال نظر